هر چند سال هاست کرب و بلا را ندیده ام
شکر خدا که بوی محرّم شنیده ام
از کودکی بیاد حسین زنده مانده ام
تا این زمان که پیرم و قد خمیده ام
اشکم بیاد کرب و بلا میچکد هنوز
با اینکه این قضیّه مکرر شنیده ام
هر مجلسی که نام حسین برده می شود
بی اختیار حلقه زند اشک دیده ام
لطف خداست عشق حسین در وجود ما
این را قبول دارم و بر این عقیده ام
شمر لعین چه گفت به ابن زیاد دون
گفتا سر حسین من از تن بریده ام
رأس حسین بر نوک نی تا به شام رفت
با سر مسافرت به خدا من ندیده ام
طفلان بی گناه بدنبال کاروان
باور نکردنیست یقین خواب دیده ام
مینوتنا کجاست امام زمانِ ما
پایان رسید عمرم و رویش ندیده ام